سيد حسن مير جهانى طباطبائى
453
جنة العاصمة ( فارسي )
پس خزيمة بن ثابت از جا برخواست و گفت : اى گروه مردمان ! آيا نمىدانيد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شهادت مرا به تنهائى مىپذيرفت ، و با بودن من غير مرا نمىخواست ؟ گفتند : چنين است . پس گفت : من گواهى مىدهم كه شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه مىفرمود : اهل بيت من جداكنندهء حقّند از باطل ، و ايشان پيشوايانى هستند كه به ايشان اقتدا كرده مىشود . اينكه مىدانستم گفتم ، و نيست بر فرستاده شده چيزى مگر رساندنى واضح . پس ابو الهيثم بن تيّهان برخواست و گفت : من گواهى مىدهم بر پيغمبر ما كه بپاداشت على را - يعنى در روز غدير خم - و انصار گفتند او را برپا نداشته مگر براى خلافت ، و بعضى از ايشان گفتند : برپا نداشته است او را مگر براى اينكه بدانند مردمان كه او مولاى كسى است كه رسول خدا مولاى اوست ، و گفتگو در اين باب بسيار شد ، پس مردانى از خودمان را فرستاديم بسوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تا در اين باب از او پرسيدند ، آن حضرت در جواب فرمود : به ايشان بگوئيد كه على عليه السّلام ولىّ مؤمنين است بعد از من ، و نصيحتكنندهترين مردمان است براى امّت من . و من گواهى مىدهم به آنچه كه حاضر به آن هستم ، پس هر كه مىخواهد ايمان به آن بياورد ، و هركه مىخواهد كافر به آن شود ، روز قيامت وقت جدا كردن مؤمن از كافر است . پس سهل بن حنيف برخواست و گفت : - پس از آنكه خدا را حمد و ثنا كرد - اى گروه مؤمنان قريش ! گواهى دهيد بر من كه گواهى مىدهم بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه ديدم او را در اين مكان - يعنى در روضه - كه دست على بن ابى طالب را گرفت و فرمود : اى گروه مردمان ! اين على امام شماست بعد از من ، و وصىّ من است در زنده بودن من و پس از مردن من ، و اداكنندهء دين من است ، و وفاكننده به وعدهء